مهمانی افطار مجله راز-1

چند روز داشتم یکی تو سر خودم می‌زدم و یکی تو سر سایت که یک پیامک برام رسید. من موقع کار کردن، موبایلم را بیصدا می‌کنم تا تمرکزم بهم نخورد. یک ساعت و نیم با تمرکز کار می‌کنم، بعد پانزده دقیقه استراحت می‌کنم. موقع استراحت، کمی نرمش می‌کنم، خوراکی کوچکی می‌خورم، با خانم منشی‌ام گپ […]

مهمانی افطار مجله راز-2

بخش اول را می توانید اینجا بخوانید من هر روز ساعت پنج شش از دفتر خارج می‌شوم. البته به خاطر این که خودم را هلاک نکنم، تازگی ساعت را روی 16:45 تنظیم کرده‌ام. اینطوری یک ربع قبل از پنج متوجه می‌شوم وقت جمع و جور کردن و رفتن به خانه است. اگر زمان کار کردن […]

همسایه جدید ما

ساختمان ما هفت طبقه است و هر طبقه سه واحد دارد. ما در طبقه پنجم ساکن هستیم. در طبقه ما، سایر واحدها خالی بود. تازگیها از واحد مجاور ما صدای دریل و چکش می‌آمد. حدس زدم قرار است همسایه دار شویم. دیروز که به خانه آمدم دیدم کلی کارتون خالی در راهروی طبقه ماست. شستم […]

گیس گلابتون، نقشه و نقشه خوانی!

میانه‌ام با نقشه خوب است. از جهت یابی و پیدا کردن شمال و جنوب مکانی که در آن واقع می‌شوم تا حدی  سر در می‌آورم. از وقتی یادم می‌آید پدرم نقشه ای برجسته و زیبا از کشوری به شکل گربه ای ملوس در اتاقم آویزان کرده بود و به من می‌گفت: “این گربه ملوس، کشور […]