حکایت روز اول تا پنجم عید 1394

ما تا لحظه تحویل سال بیدار نشستیم. من و پسر فیلم زیبای Boyhood تماشا میکردیم و آقای شوشو پایین پای من دراز کشیده بود و چرت میزد. فیلمبرداری این فیلم، دوازه سال طول کشیده است. من در مورد این فیلم خواهم نوشت، چون محور اصلی فیلم “پدران ناتنی” است. بالاخره سال تحویل شد و هدیهها […]
جهانگردان نه چندان کوچولو!

آقای شوشو قول داد روز جمعه مرا به دیدن لاسم ببرد. مثل همیشه من ذوقزده پای کامپیوتر نشستم تا در مورد مقصدمان کسب اطلاع کنم. با خواندن این مطلب نمیدانستم گریه کنم یا بخندم: این روایت بر میگردد به زمان امام حسین (ع) و کربلا ، در آن زمان مردی بود به نام پیر قلی […]
یلدای ۱۳۹۳

شب یلدای امسال مصادف با رحلت رسول خدا بود. به همین دلیل برای ما حال و هوای جشن همیشگی را نداشت. آقای شوشو روزه گرفت. وقتی روزه میگیرد، بی حال و بی رمق است. گوشه ای کز میکند. بیشتر اوقات خواب است. بداخلاق و بهانه گیر هم میشود. به همین دلیل من از خانم نظافتچی […]
سفری معلق بین دو سال: ۲۰۱۵-۲۰۱۴ (شماره یک)

باز هم یک سفر کاری. سعی کردم آقای شوشو را همراه خودم بکنم ولی او علاقه ای به شرکت در این سفر نداشت. دفعه قبل مرا تا به محل برگزاری کارگاه برد ولی این بار نمیتوانست. من هم دلم نمیخواست با آن وضعیت دشوار مرا برساند و برگرداند. آن روز به من خیلی خوش گذشت […]