تصور کنید دو نفر درباره یک موضوع ساده اختلافنظر دارند؛ مثلاً یکی از آنها قرار بوده زودتر به خانه برگردد، اما دیر کرده است. نفر دیگر ناراحت میشود و میگوید: «قرار بود زودتر بیایی.» جمله سادهای است و میتوان درباره آن چند دقیقه صحبت کرد و مسئله را تمام کرد.
اما طرف مقابل پاسخ میدهد: «باز شروع کردی! تو همیشه از همهچیز ایراد میگیری.»
حالا نفر اول میگوید: «من همیشه ایراد میگیرم؟ خودت را ببین! هفته قبل هم همین کار را کردی.»
و ناگهان موضوعی که قرار بود درباره «دیر آمدن امروز» باشد، تبدیل میشود به بحثی درباره هفته قبل، ماه قبل و حتی سالهای گذشته.
این همان اتفاقی است که در بسیاری از روابط رخ میدهد: اختلاف کوچک نیست که رابطه را به بحران میرساند؛ شیوه مدیریت اختلاف است که میتواند آن را بزرگ کند.
۱. حمله به شخصیت بهجای صحبت درباره رفتار
یکی از رایجترین اشتباهات این است که هنگام ناراحتی، بهجای صحبت درباره یک رفتار مشخص، شخصیت طرف مقابل را هدف قرار میدهیم.
برای مثال بهجای اینکه بگوییم: «وقتی بدون اطلاع دیر میرسی، من نگران میشوم.»
میگوییم: «تو اصلاً مسئولیتپذیر نیستی.»
جمله اول درباره یک رفتار مشخص است و امکان اصلاح آن وجود دارد؛ اما جمله دوم هویت و شخصیت فرد را زیر سؤال میبرد. طبیعی است که فرد مقابل بهجای فکر کردن درباره رفتار خود، شروع به دفاع از خودش کند.
راهکار: رفتار را نقد کنید، نه شخصیت را. درباره چیزی صحبت کنید که اتفاق افتاده، نه درباره اینکه طرف مقابل «چه آدمی» است.
۲. استفاده از کلمات «همیشه» و «هیچوقت»
وقتی عصبانی هستیم، ذهن ما تمایل دارد اتفاق فعلی را به تمام گذشته تعمیم دهد.
تو همیشه همین کار را میکنی.
تو هیچوقت به حرف من گوش نمیدهی.
همیشه باید خودم همه کارها را انجام بدهم.
این کلمات معمولاً دقیق نیستند و مهمتر از آن، گفتوگو را از مسئله اصلی دور میکنند. طرف مقابل نیز بهجای توجه به مشکل، شروع میکند به پیدا کردن مثالهایی برای اثبات اینکه «همیشه» یا «هیچوقت» درست نیست.
راهکار: بهجای تعمیم دادن، درباره همین موقعیت صحبت کنید. بگویید: «امروز وقتی این اتفاق افتاد، ناراحت شدم.»
۳. کشیدن پروندههای قدیمی به دعوای امروز
گاهی یک اختلاف کوچک مانند باز شدن یک کمد قدیمی است؛ ناگهان تمام پروندههای گذشته بیرون میریزند.
موضوع امروز ممکن است بینظمی خانه باشد، اما چند دقیقه بعد صحبت به پول، خانواده، یک سفر چند سال قبل یا حرفی که مدتها پیش زده شده است میرسد.
در این شرایط، حل مسئله تقریباً غیرممکن میشود؛ زیرا دو نفر دیگر درباره یک موضوع صحبت نمیکنند.
راهکار: اگر مسئله قدیمی و مهمی وجود دارد، برای آن زمان جداگانه تعیین کنید. هر اختلاف را به همان موضوعی که اکنون مطرح است محدود کنید.
۴. تلاش برای برنده شدن
بعضی افراد در زمان اختلاف، ناخودآگاه رابطه را به مسابقه تبدیل میکنند. هدف دیگر حل مسئله نیست؛ هدف این است که ثابت کنند حق با آنهاست.
در چنین شرایطی، حتی اگر طرف مقابل حرف منطقی بزند، پذیرش آن سخت میشود؛ زیرا قبول کردن اشتباه، به معنای «باختن» تصور میشود.
اما رابطه سالم مسابقه نیست.
ممکن است شما در بخشی از موضوع حق داشته باشید و طرف مقابل نیز در بخش دیگری. گاهی حتی هر دو نفر بخشی از مسئولیت مشکل را بر عهده دارند.
راهکار: قبل از ادامه بحث از خود بپرسید: «هدف من اثبات حقانیت خودم است یا حل کردن مسئله؟»
همین سؤال میتواند مسیر گفتوگو را تغییر دهد.
۵. صحبت کردن در اوج خشم
وقتی خشم بسیار شدید است، توانایی ما برای فکر کردن منطقی و انتخاب کلمات مناسب کاهش پیدا میکند. در این وضعیت ممکن است جملهای بگوییم که چند دقیقه بعد از گفتن آن پشیمان شویم، اما اثر آن مدتها باقی بماند.
این به معنای فرار از گفتوگو نیست. گاهی بهترین کار، متوقف کردن موقت بحث است.
مثلاً میتوان گفت:
«الان خیلی عصبانی هستم و نمیخواهم حرفی بزنم که بعداً باعث پشیمانی شود. اجازه بدهید کمی آرام شوم و بعد درباره آن صحبت کنیم.»
راهکار: فاصله گرفتن موقت را با ترک کردن یا قهر کردن اشتباه نگیرید. هدف از مکث باید بازگشت به گفتوگو باشد.
۶. استفاده از سکوت بهعنوان تنبیه
آرام شدن با سکوت تنبیهی تفاوت دارد.
اگر فردی برای چند دقیقه یا چند ساعت سکوت میکند تا آرام شود و سپس برای حل مسئله بازمیگردد، این میتواند یک واکنش سالم باشد.
اما اگر عمداً طرف مقابل را نادیده میگیرد تا او را تنبیه، مضطرب یا مجبور به تسلیم کند، تعارض شدیدتر میشود.
سکوت تنبیهی معمولاً مسئله را حل نمیکند؛ فقط ناراحتی، ناامنی و فاصله عاطفی ایجاد میکند.
راهکار: اگر نیاز به فاصله دارید، آن را روشن بیان کنید: «اکنون به کمی زمان نیاز دارم. امشب درباره این موضوع صحبت خواهیم کرد.»
این جمله با قهر و بیخبری تفاوت زیادی دارد.
۷. گوش ندادن برای فهمیدن
یکی از مهمترین مهارتهای مدیریت تعارض، گوش دادن است؛ اما بسیاری از ما هنگام اختلاف واقعاً گوش نمیدهیم. درحالیکه طرف مقابل صحبت میکند، مشغول آماده کردن پاسخ خود هستیم.
گاهی حتی قبل از اینکه جمله او تمام شود، پاسخ میدهیم:
نه، تو اشتباه میکنی.
ولی خودت هم…
اگر من این کار را کردم، دلیلش این بود که تو…
در این حالت، هر دو نفر تلاش میکنند شنیده شوند، اما هیچکس واقعاً شنونده نیست.
راهکار: پیش از دفاع از خود، تلاش کنید منظور طرف مقابل را بفهمید. میتوانید بگویید:
اگر درست متوجه شده باشم، تو از این ناراحت شدی که…
این جمله به معنای پذیرفتن تمام حرفهای طرف مقابل نیست؛ فقط نشان میدهد که تلاش کردهاید او را بفهمید.
نتیجهگیری
اختلافنظر بخش طبیعی هر رابطهای است. حتی در سالمترین روابط نیز ممکن است دو نفر درباره پول، خانواده، مسئولیتهای خانه، تربیت فرزندان، زمان گذراندن با یکدیگر یا شیوه زندگی اختلاف داشته باشند.
مسئله اصلی این نیست که چگونه هیچوقت اختلاف نداشته باشیم؛ مسئله این است که چگونه هنگام اختلاف، رابطه را قربانی نکنیم.
حمله به شخصیت، تعمیم دادن، زنده کردن گذشته، تلاش برای برنده شدن، صحبت در اوج خشم، سکوت تنبیهی و گوش ندادن، ازجمله رفتارهایی هستند که میتوانند یک اختلاف کوچک را به بحرانی بزرگ تبدیل کنند.
در مقابل، میتوانیم یاد بگیریم درباره رفتار مشخص صحبت کنیم، احساس خود را بدون حمله بیان کنیم، در زمان مناسب گفتوگو کنیم، به حرف طرف مقابل گوش بدهیم و بهجای پیدا کردن مقصر، به دنبال راهحل باشیم.
مدیریت تعارض یک استعداد ذاتی نیست؛ یک مهارت است.
مهارتی که شاید مدرسه آن را به ما یاد نداده باشد، اما میتوانیم در بزرگسالی آن را یاد بگیریم و با تمرین، روابط آرامتر، سالمتر و محترمانهتری بسازیم.
حالا نوبت شماست: شما یا همسرتون معمولا مرتکب کدومیک ازین اشتباها میشین؟ شمارهشو اینجا بنویس.
من قبل از یاد گرفتن مدیریت خشم، خیلی از کلمات همیشه و هیچوقت استفاده میکردم و در اوج خشم میخواستم حرفامو بزنم.