ای گنبد گیتی، ای دماوند

آقای شوشو کم کم دارد مرا حسابی سورپریز میکند. از دو هفته قبل از من قول گرفت به طبیعت گردی برویم. این یعنی سه تا اتفاقی که تا به حال رخ نداده بود: برنامه ریزی روز تعطیل از دو هفته قبل برنامه ریزی برای طبیعت گردی و دو کار بالا توسط آقای شوشو انجام شد […]
نامگذاری رمان به کمک شما

اول ژوئن تصمیم گرفتم ظرف 30 روز یک رمان بنویسم. یک رمان پنجاه هزار کلمهای، یعنی 200 صفحه. هیچ ایدهای نداشتم که قرار است چه بنویسم. اول یک شخصیت اصلی انتخاب کردم: یک دختر پزشک عمومی 25 ساله به نام شیدا، شبیه خودم، ولی با تجربه و عقل و صبر الانم!!! وای چی میشد […]
دو خبر خوش شما

سلام خانم دکتر عزیزم امیدوارم حالتون خوب باشه من از درگاه خدا برای شما آرزوی بهترین چیزها را میکنم میخواهم قصه خودم را تعریف کنم البته با اجازه شما میدونم نگارش خوبی ندارم ولی حیفم آمد تعریف نکنم من ۳۷ سال دارم و موقعیت کاری خوبی دارم سال ۹۴ شده بود و سنم رفته بود […]
خوشمزههای ایرانی: فرنی و رنگینک

صدای زنگ در به صدا درمی آید. همسایه برایم نذری آورده است. تشکر میکنم. آش جو است. تصمیم میگیرم برای جبران زحمت او، فرنی بپزم. در همین تریبون اعلام میکنم، من برای نذرهای کوچک، صلوات نذر میکنم و برای نذرهای بزرگتر، پرداخت پول به منظور درمان کودکان بیمار و نگهداری کودکان بی سرپرست. من هیچوقت […]