ای گنبد گیتی، ای دماوند

آقای شوشو کم کم دارد مرا حسابی سورپریز می‌کند. از دو هفته قبل از من قول گرفت به طبیعت گردی برویم. این یعنی سه تا اتفاقی که تا به حال رخ نداده بود: برنامه ریزی روز تعطیل از دو هفته قبل برنامه ریزی برای طبیعت گردی و دو کار بالا توسط آقای شوشو انجام شد […]

عشق داغ تابستانی

 سفر به کوش آداسی در سال 1396 بهترین سفر عمرم بود، رمانتیک‌ترین، آرام‌ترین و شادترین… امیدوارم تک تک شما عزیزان، چنین سفر خوشی را همراه با یار دلنوازتان، تجربه کنید. اگر قبلاً چنین سفر شیرین و عاشقانه‌ای را تجربه کرده‌اید، آرزو می‌کنم دوباره، سه باره و صدباره آن را تجربه کنید.   من و همسرم […]

مرداد تلوتلو خوردم، شهریور سکندری

چند وقته خاطره وبلاگ ننوشتم؟ از نظر خودم، صد سال! این روزها از بس دارم می‌نویسم، روزانه نگاری برای وبلاگ از یادم رفته است. الان نیمه شب است. معمولاً من این موقع دارم هفت تا پادشاه را خواب می‌بینم، ولی امشب خوابم نبرد. این دنده و آن دنده شدم. هی نفس عمیق کشیدم و فوت […]

آغار مدرسه، فصل شکفتن است…

جمعه 31 شهریور، مادرم تحت عمل جراحی قرار گرفت. پارسال اسفند، مفصل ران سمت چپ را عوض کرد و 31 شهریور امسال، مفصل ران سمت راست را. من از جراح او پرسیدم: جراحی چه موقع انجام خواهد شد؟ او پاسخ داد: هفت هشت صبح   می دانم به هزار و یک دلیل، جراح نمی‌تواند ساعت […]