من و برف و سرما و کلید و تاکسی و کلی خرت و خورت دیگه!

چهارشنبه، ساعت پنج بعدازظهر، کیف‌دستی، ساک پر از وسیله و کیف لپ‌تاپ را برمی‌دارم و از دفتر خارج می‌شوم. در را می‌بندم. وقتی می‌خواهم در را قفل کنم، آه از نهادم برمی‌آید. دسته‌کلید را در دفتر جا گذاشته بودم. دستم را داخل کیف‌دستی می‌کنم که موبایل را بردارم و به همسرم تلفن کنم، دوباره آه […]

سه زن، سه نویسنده

چند ماه پیش هر وقت به سایت آمازون سر می‌زدم، می‌دیدم پرفروش‌ترین کتاب، کتاب “من پیش از تو” پرفروش‌ترین کتاب سایت آمازون است، ولی کنجکاو نشدم در مورد این کتاب بیشتر بدانم. تا این که آقای شوشو با یک بغل فیلم به خانه آمد. نگاهی به فیلم‌ها کردم و بدون هیچ تردیدی فیلم “من پیش […]

ماجراهای سفر مادرم به آمریکا

پدرم، مهندس چشمه علایی، ورودی اولین سال تأسیس دانشگاه پلی تکنیک است. این روزها اسم دانشگاه پلی تکنیک چیست؟ آهان! دانشگاه صنعتی امیرکبیر. او شاگرد اول دوره خود بود و شاگرد دوم فاصله بسیار زیادی از او داشت. بسیار زیاد. شاگرد دوم به گرد پای او هم نمی‌رسید. نفرات بعدی کلاس فرسنگ‌ها از این دو […]

دیوانه از قفس پرید!

خب … از خدا که پنهان نیست، از شما هم پنهان نباشد، من دلم می‌خواهد داستان بنویسم. یادتان هست که از کجا شروع کردم؟ از بررسی دقیق کتاب‌های نویسندگان پرفروش. بعد نومید شدم که فکر کردم این کاره نیستم، اما خدایا… من می‌خواهم داستان نویس شوم. یک کتاب قصه نویسی پیدا کردم و دارم تمرینات […]