سال ۱۴۰۴ در یک نگاه

در اسفند ۱۴۰۳ ده هدف برای سال ۱۴۰۴ نوشتم، ولی فقط به دوتای آن فهرست دست پیدا کردم. سال دشواری بود. نتوانستم روی رسیدن به اهداف متمرکز باشم. سه ماه گردن درد شدید، جنگ ۱۲ روزه، اعتراضات دی‌ماه و پیامدهای دردناک آن، جنگ رمضان و حمله آمریکا و اسرائیل به ایران و سه بار قطع اینترنت، رمقی برایم نگذاشت. در این پست، خاطرات سال ۱۴۰۴ را به‌صورت خلاصه ثبت می‌کنم.

سال ۱۴۰۴، سال مار

فروردین

۲۲ فروردین به یکی از بزرگ‌ترین آرزوهایم رسیدم و این جمله زیبا را به زبان آوردم: اجازه می‌خام برای امر خیر خدمتتون برسیم!

۲۹ فروردین هم رفتیم خواستگاری.

اردیبهشت:

مراسم بله‌بران و نامزدی پسرم پنجم اردیبهشت به زیبایی برگزار شد.

۶ اردیبهشت بندر رجایی بندرعباس منفجر شد. ۷۰ نفر کشته، ۶ نفر ناپدید و بیش از هزار نفر زخمی شدند. بندر رجایی مهم‌ترین بندر تجاری کشور است و ۸۰٪ صادرات و واردات کشور از طریق این بندر انجام می‌شود.

۱۸-۱۶ اردیبهشت سفری کوتاه به بابلسر داشتیم. تمدید اعصاب خوبی بود.

۲۶ اردیبهشت خانواده‌های خودمان و عروسمان را دعوت کردیم تا آشنایی ابتدایی انجام شود.

خرداد:

تقریباً تمام اردیبهشت و خرداد، گردن همسرم درد می‌کرد. درد گردن امان او را برید، طفلک بی‌نوا.

۲۳ خرداد اسرائیل به ایران حمله کرد و تبادل آتش بین دو کشور ۱۲ روز طول کشید. روزهای سیاه سیاه سیاه…

فکر می‌کردم در ایروان تولدم را جشن می‌گیرم، ولی در میان موشک و انفجار و وحشت و فرار و بی‌خبری گیر افتادم. حال و حوصله برگزاری جشن تولد نداشتم، اما به خودم نهیب زدم: « تسلیم نشو! تا شقایق هست، زندگی باید کرد.» کیک و غذا پختم و جشن کوچکی گرفتیم.

همان شب آمریکا به کشورمان حمله کرد، عملیات «چکش نیمه‌شب». سه مجموعه تأسیسات هسته‌ای ایران مورد هدف قرار گرفت. تا آن زمان توانسته بودم، روحیه‌ام را حفظ کنم، ولی حمله آمریکا، آخرین سنگر روحی مرا فروریخت. بی‌حال و بی‌رمق در رختخواب افتادم.

تیر

تابستان با این خبر وحشتناک آغاز شد: حمله آمریکا به سایت هسته‌ای فرودو با هفت بمب ۱۳ تنی. ۹۱ کیلو هزار مواد منفجره. پس‌ازاین حمله و تخریب سایت‌های هسته‌ای ایران، سوم تیر بین ایران و اسرائیل آتش‌بس اعلام شد.

حالمان بد بود… بی انرژی… بی‌حال… من تا چند روز باور نمی‌کردم صلح برقرار شده و منتظر حملات بعدی بودم.

۱۶ تیر که کمی تا قسمتی بهتر شدم، همراه همسرم سفری رؤیایی به نور و لاویج داشتم.

آب و برق هرروز چند ساعت قطع می‌شد.

مرداد

قطعی آب و برق روزانه چالش اصلی ما در مردادماه بود.

شهریور

۱۶ شهریور روز عقد محضری پسرم بود. چه روز خجسته‌ای…

دربه‌در به دنبال لباس شب مناسب برای جشن عقد پسرم بودم. آپارتمانی را فروختم و دنبال آپارتمان بهتری برای خرید می‌گردم.

ماه پرکاری بود.

مهر

هشتم مهر جشن عقد پسرم برگزار شد. روزی شاد و شیرین… الهی قسمت همه مجردها شود و همه والدین بتوانند در جشن عروسی فرزندانشان شرکت کنند.

من آپارتمانی را فروختم و آپارتمان بهتری خریدم. سفری هم به بابلسر داشتیم.

آبان

آبان ۱۴۰۴ که صرف انجام چکاپ سالیانه، مرتب کردن آپارتمان جدید، پاگشای پسرم و درنهایت گردن درد شدید شد. از دیابت راحت شدم، ولی گردنم بازی درآورده.

آذر

این ۳۰ رو به خاطر درد گردن و شانه و پشت، در حالت استراحت نیمه مطلق بودم.

پای پدرم ورم کرد و بشدت نگران او شدم.

مراسم یلدایی بردن برای عروسم به‌خوبی برگزار شد.

تقریباً تمام ۳۰ روز خانه بودم. هیچ فعالیتی در اینستاگرام و یوتیوب نداشتم.

دی

اواسط ماه با انجام تراکشن گردنی، بالاخره گردن دردم آرام شد.

مردم برای تنگی معیشت و افزایش افسارگسیخته تورم دست به اعتراض زدند. در جریان این اعتراضات به قولی ۳۵۰۰ و به قولی دیگر ۴۳هزار نفر کشته شدند…

بهمن

پدرم از هفت هشت پله سقوط کرد. سرش شکست. ادرارش بند آمد. پس‌ازآن سلامتی‌اش به شکل دراماتیکی رو به افول رفت.

وب‌سایتم به هم ریخته و در حال آپگرید است.

ناوهای آمریکا به خلیج‌فارس آمده‌اند و تهدید حمله آمریکا و اسرائيل مثل شمشیر دموکلوس بالای سرمان آویزان است.

اسفند

پسر و عروسمان را فرستادیم ماه‌عسل. خودمان هم راهی سفر شدیم. ماه‌عسل و سفری که با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، با اضطراب و وحشت، رنگامیزی شد: سفر استانبول

سالی فراموش‌نشدنی بود.

شادی‌های عمیق را تجربه کردم: دامادی پسرم و ورود عروس نازنینم به خانواده کوچک ما

و رنج‌های سنگینی را بر دوش کشیدم:

سه ماه گردنم درد شدید

سقوط پدرم از پله‌ها و افول سلامتی‌اش به شکلی دردناک

جنگ ۱۲ روزه، حمله اسرائیل به ایران در خرداد ۱۴۰۴

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ و کشته شدن هزاران هم‌وطن

جنگ رمضان، حمله اسرائیل و آمریکا به ایران در اسفند ۱۴۰۴ که همچنان در فروردین ۱۴۰۵ ادامه دارد

سفری شیرین و البته پر از دلهره به استانبول که هم‌زمان شد با جنگ رمضان

دیدگاهتان را بنویسید