خدا همه بیماران را شفا بدهد انشاالله…

امروز تولد آقای شوشو است. ماه رمضان است و مصادف با ایام قدر، ولی آقای شوشو ما هم یک بار در سال، تولد دارد دیگر. دیروز خیلی دلم برایش سوخت. خیلی خیلی دلم برایش سوخت. روزه می گیرد و از صبح تا نزدیک افطار سر کار است. این روزها از یک طرف کارهای شرکت را […]

روز تولد آقای شوشو

چند وقت بود که می خواستم یک هدیه ویژه برای آقای شوشو ترتیب بدهم، ولی یادم می رفت. دیروز دیدم که این بهترین فرصت است. داشتم لنگان لنگان کارها را ردیف می کردم که یاد هدیه ویژه افتادم. نمی خواستم این کار را انجام بدهم چون باز باید سه طبقه پله را بالا و پایین […]

پیک نیک در دفتر!

امروز قرار بود قفسه های داروخانه آقای شوشو را بیاورند و نصب کنند. داروخانه در بومهن واقع است. من هم بزودی مطبم را به همانجا منتقل خواهم کرد. قرار بود پسر در خانه بماند و درس بخواند. (امسال کنکور دارد) من به خانه پدر و مادرم در دماوند بروم. آقای شوشو به داروخانه. نصب قفسه […]

درخشش دوران کودکی

وقتی به دوران کودکی ام فکرمی کنم احساس می کنم آن موقع ها روح من بزرگ تر بود. انگار بسیار تواناتر بودم. یادم هست که در میان امواج دریای خزر می ایستادم. به موج ها فرمان می دادم که حالا بیایید! راستی راستی هم باور داشتم که موج ها به فرمان من هستند. یادم هست […]