آیین زندگی

دوازده ساله که بودم کتاب “آیین زندگی” نوشته دیل کارنگی را هدیه گرفتم. کتابی به رنگ زرد براق با جلد اعلا. کتابی که زندگی مرا عوض کرد. فهمیدم من هم می توانم زندگی و رفتار خود را تغییر بدهم. من دوست داشتم آدمی باشم که اضطراب و نگرانی را مهار می کند، هدف دارد، برنامه […]

خدا همه بیماران را شفا بدهد انشاالله…

امروز تولد آقای شوشو است. ماه رمضان است و مصادف با ایام قدر، ولی آقای شوشو ما هم یک بار در سال، تولد دارد دیگر. دیروز خیلی دلم برایش سوخت. خیلی خیلی دلم برایش سوخت. روزه می گیرد و از صبح تا نزدیک افطار سر کار است. این روزها از یک طرف کارهای شرکت را […]

روز تولد آقای شوشو

چند وقت بود که می خواستم یک هدیه ویژه برای آقای شوشو ترتیب بدهم، ولی یادم می رفت. دیروز دیدم که این بهترین فرصت است. داشتم لنگان لنگان کارها را ردیف می کردم که یاد هدیه ویژه افتادم. نمی خواستم این کار را انجام بدهم چون باز باید سه طبقه پله را بالا و پایین […]

پیک نیک در دفتر!

امروز قرار بود قفسه های داروخانه آقای شوشو را بیاورند و نصب کنند. داروخانه در بومهن واقع است. من هم بزودی مطبم را به همانجا منتقل خواهم کرد. قرار بود پسر در خانه بماند و درس بخواند. (امسال کنکور دارد) من به خانه پدر و مادرم در دماوند بروم. آقای شوشو به داروخانه. نصب قفسه […]