چهار سال پیش در چنین روزی…

چهار سال پیش در چنین روزی، برای صرف ناهار به رستوران نایب سعادت آباد دعوت شده بودم. دوستی قدیمی مرا دعوت کرده بود. سی دو سال از آخرین دیدار ما گذشته بود. شرح ماجرا را در اینجا نوشته ام. دیشب آقای شوشو می گفت: “من تا دو روز پس از این دیدار، منتظر تماس […]
عید مبارک + عذرخواهی

دارم می روم مسافرت. معذرت می خواهم که هنوز کامنت ها را بررسی نکرده ام و تمرین بعدی را ننوشتم. دیدم حالا که همه دارند می روند مسافرت، بیخودی تمرین را شروع نکنم. احترام گذاشتن تمرین خوبی است. از ادامه دادن آن سود می کنید. عید مبارک! به کسانی که این ماه را روزه گرفته […]
برنامه زنده آشپزی!

آشپزخانه اپن (open)را دوست دارم، زیرا وقتی آشپزی می کنم از خانه دور نیستم. وقتی مهمان دارم این لذت به اوج می رسد. در حالی که با مهمان ها بگو بخند می کنم، می توانم به دیگ غذا هم سر بزنم. به نظر من بدترین بخش مهمانی دادن ما ایرانی ها این است که کدبانوی […]
آشی که می پختم

کودکی شش ساله بودم. در شهری کوچک زندگی می کردیم. خدا کند که الان آن شهر آباد شده باشد. آن موقع که خیلی داغان بود . تصاویر هولناکی که از فقر و جهل در آن شهر دیدم، تا همیشه دنبالم خواهد بود. همین خاطرات دردناک باعث شده اند که همه عمر دنبال راهی برای ارتقا […]