آبگرم لاریجان

بچه که بودم، هر وقت گذرمان به روستای آبگرم لاریجان می افتاد، پدربزرگم بسیار خوشحال می شد و ما منزجر و فراری. حمام های آب گرم، خانه های گلی نیمه مخروبه بودند و هوا مملو از بوی تخم مرغ گندیده. از پدربزرگ اصرار بود به استفاده از حمام آبگرم و از ما انکار. هرگز وارد […]

اسپرانتو

ده ساله که بودم زبان و الفبایی اختراع کردم. قواعدی ساده داشت. کلمات محدودی داشت. بچه های فامیل را در روزهای تابستان سر کلاس می نشاندم و زبان من درآوردی خود را به آنها می آموختم. سالها بعد دریافتم که قبل از من دکتر اسپرانتو این ایده درخشان و زیبا را اجرا کرده بود. چند […]

تب دارم.

تب دارم. ذهنم کند و مغشوش است. چند روزی استراحت می کنم. زودی برمی گردم. مریضی و تب هم خوب است. به ذهن استراحت می دهد. آدم می تونه خودشو لوس کنه! خوب باشید:)))))))) پ.ن کابرانی با آدرس های  ایمیل غیر معتبر حذف شدند. خواهش می کنم از آدرس معتبر برای ثبت نام در سایت […]

ازدواج کردن مثل آب خوردن ساده است!

من به فکر ازدواج نبودم. راستش با ازدواج مخالف هم بودم. آنقدر سرم به درس خواندن و کار کردن گرم بود که احساس تنهایی نمی کردم.   سی ساله بودم که تازه به فکر ازدواج افتادم، ولی انگار ازدواج جن بود من بسم الله. بدگل نبودم. خواستار هم داشتم ولی ازدواج سر تمی گرفت. باور […]