خاکسپاری عمو محمود

دستودلم نمیرود که درباره خاکسپاری عمو محمود بنویسم، چون قبل از نوشتن درباره وداع ابدی با او، دلم میخواهد درباره زندگی پربارش بنویسم، درباره روحیه شاد و قوی او، درباره خندههای آهنگینش، درباره شوخیهای فراوانش، درباره ماجراجوییها و سفرهایش، ولی نوشتن درباره زندگی عمو، یعنی نگاشتن کتابی پرحجم و طولانی که در مقالهای کوتاه نمیگنجد. […]
اردیبهشت و خرداد 1401 – درهم و برهم

این روزها بهسرعت برق و باد میگذرند. خوش نمیگذرد. با درد و غم میگذرد، ولی سریع میگذرد. هنوز برای عمو درستوحسابی گریه نکردهام. مدام تصویرش جلوی چشمم میآید و بغضی دردناک، دست بیرحمش را دور گلویم حلقه میکند. سرم را تکان میدهم تا تصویر عمو مثل دودی پراکنده شود. میدانم لازم است درد را در آغوش […]
نان خوشمزه و ساده چاباتا

من از ابتدا سال 1398 شروع کردم به کیک پختن. آنقدر کیک پختم و پختم و پختم که بالاخره یاد گرفتم چند تا کیک را بهخوبی از آب و گل دربیاورم. سال 1399 نوبت نان شیرین بود. خمیر ساختم و ورز دادم و پختم و این کارها را مرتب تکرار کردم که بالاخره چهار پنج […]
سادهترین نان خمیرترش دنیا

اولین بار که از وجودش باخبر شدم، شاخ درآوردم! یک پیج اینستاگرامی باآبوتاب توضیح داد که چگونه آب و آرد را مخلوط میکند و در ظرف شیشهای دربستهای جا میدهد و آن هرروز تغذیه میکند تا مخمر پرورش بدهد: قارچ و باکتری دست در دست هم موجودی را میسازند که باعث “ورآمدن” نان میشود. عکسهایی […]