اصفهان – بهمن 1398

  سفر اصفهان در سال 1392 را با سفر امسال مقایسه می‌کنم. شش سال پیش… راهی که من و همسرم همراه یکدیگر طی کرده‌ایم، به‌اندازه شصت سال صمیمیت است.   اجازه بدهید مسافرت بهمن 98 را خیلی سریع تعریف کنم: من، همسرم، پسرم و خواهرم تصمیم گرفتیم به اصفهان برویم. چه کسی پیشنهاد کرد به […]

همه‌چیز درباره کباب‌کوبیده

  هر هفته مادرم جوجه‌کباب، کباب جنچه و کباب‌کوبیده را آماده می‌کند و پدرم  منقل زغالی را بار می‌گذارد و کباب‌های عالی تحویل ما می‌دهد. من بلد نیستم منقل زغالی را روشن کنم و به‌اشتباه تصور می‌کردم همه آقایان این مهارت را به‌خوبی می‌دانند. پس از ازدواج، یک روز پیشنهاد کردم به پیک‌نیک برویم و […]

سال 1398 در یک نگاه

من در پایان هر سال، کارنامه سالی که گذشت را بررسی می‌کنم.   سال 1398 در یک نگاه امسال شانه چپ من درد شدیدی داشت، به‌نحوی‌که مرا از کار و زندگی انداخت. یک هفته یک هفته، گاهی اوقات دو هفته دو هفته در خانه بستری بودم. انجام کارهای عادی، حتی لباس پوشیدن، برایم به چالشی […]

ماجرای پختن پای گیلاس

ماجرای پختن پای گیلاس صبح به دشت شقایق رفتیم. اول قرار بود دوستانمان همراه ما بیایند. من آن‌ها را دعوت کرده بودم از شب قبل به باغ والدینم بیایند. شب آنجا بخوابند تا بتوانیم صبح زود به دشت لار برویم. خب… باغ والدینم که مال ما نیست، مال والدینم است. من نباید مردم را به […]