سال 1398 در یک نگاه

من در پایان هر سال، کارنامه سالی که گذشت را بررسی میکنم. سال 1398 در یک نگاه امسال شانه چپ من درد شدیدی داشت، بهنحویکه مرا از کار و زندگی انداخت. یک هفته یک هفته، گاهی اوقات دو هفته دو هفته در خانه بستری بودم. انجام کارهای عادی، حتی لباس پوشیدن، برایم به چالشی […]
ماجرای پختن پای گیلاس

ماجرای پختن پای گیلاس صبح به دشت شقایق رفتیم. اول قرار بود دوستانمان همراه ما بیایند. من آنها را دعوت کرده بودم از شب قبل به باغ والدینم بیایند. شب آنجا بخوابند تا بتوانیم صبح زود به دشت لار برویم. خب… باغ والدینم که مال ما نیست، مال والدینم است. من نباید مردم را به […]
روزی که دو کیک پختم

چند وقت پیش عکس کیک آناناس برگردان را دیده بودم و دلم رفته بود. یکی دو هفته با خودم کلنجار رفتم که درست کنم یا نکنم. نمیدانم چرا اینقدر از خراب شدن غذا میترسم. در حد بیمارگونه میترسم غذایم خراب شود، به همین دلیل از پختن غذاهای جدید هراس دارم. باید ریشه در کودکی […]
شعبه ندارد!

وقتی در مجلههای خارجی یا فیلمها، تصویر کاپ کیکهای خوش آب و رنگ را میدیدم، آه از نهادم برمیآمد. چقده خوشگلن این لامصبا! یعنی مزه شون چطوریه؟ در کتابی خواندم، یادم نیست کدام کتاب، قهرمان داستان عاشق پختن کاپ کیک بود. غمهایش را با پختن کاپ کیک فراموش میکرد و من در حسرت تجربه پختن […]