روزی که پای گوشت پختم

جمعه 21 تیر 1398 خواهرم را شب بهزور نگه داشتم. در طول ده سالی که ازدواج کردم این اولین باری بود که خواهرم شب پیش ما ماند. ما رختخواب اضافی نداریم. به خواهرک گفتم کیسهخواب با خودت بیار، ولی آقای شوشو گفت: من نیمهشب برای نماز شب بیدار میشوم و در خانه راه میروم. خواهرت […]
همه چیز درباره پختن نان خانگی

ویرم گرفته بود نان بپزم. چرا؟ نمیدانم، ولی بدجوری دلم میخواست نان بپزم. آقای شوشو میگوید: گیس گلاب داری به کوکب خانوم تبدیل میشوی! کوکب خانم زن پاکیزه و باسلیقهای است. سطل شیر را همیشه در جای خنک نگاه میدارد. روی سطل همیشه پارچه میاندازد تا گردوخاک بر آن ننشیند و پاکیزه بماند. کوکب […]
روزی که تارت پختم

ششم مرداد تولد آقای شوشو است. میخواستم او را غافلگیر کنم. به همین دلیل پنجم مرداد برای او تدارک دیدم. حالا فکر نکنید خبری بودها! نه بابا! من و پدر و پسر، سهنفری. آقای شوشو گفته بود: کیک نمیخوام. اصلاً ازین لوسبازی ها که شمع را فوت کن و این حرفها خوشم نمیاد. از ده […]
سفر به شهر وان ترکیه

سفرنامه وان 29-24 مرداد 1398 معادل 19-14 آگوست 2019 به آقای شوشو گفتم: مامان و بابا و خواهرک همراه با ده نفر دیگر، عازم شهر وان ترکیه هستند. چرا تو همراهشان نمیروی؟ راستش به من هم پیشنهاد کردند، ولی تو که نمیتوانی بیایی. خب… تو برو! برو دختر! برو کلهات هوا بخورد و دلت باز […]