روزی که دو کیک پختم

  چند وقت پیش عکس کیک آناناس برگردان را دیده بودم و دلم رفته بود. یکی دو هفته با خودم کلنجار رفتم که درست کنم یا نکنم. نمی‌دانم چرا این‌قدر از خراب شدن غذا می‌ترسم. در حد بیمارگونه می‌ترسم غذایم خراب شود، به همین دلیل از پختن غذاهای جدید هراس دارم. باید ریشه در کودکی […]

شعبه ندارد!

وقتی در مجله‌های خارجی یا فیلم‌ها، تصویر کاپ کیک‌های خوش آب و رنگ را می‌دیدم، آه از نهادم برمی‌آمد. چقده خوشگلن این لامصبا! یعنی مزه شون چطوریه؟ در کتابی خواندم، یادم نیست کدام کتاب، قهرمان داستان عاشق پختن کاپ کیک بود. غم‌هایش را با پختن کاپ کیک فراموش می‌کرد و من در حسرت تجربه پختن […]

روزی که پای گوشت پختم

جمعه 21 تیر 1398 خواهرم را شب به‌زور نگه داشتم. در طول ده سالی که ازدواج کردم این اولین باری بود که خواهرم شب پیش ما ماند. ما رختخواب اضافی نداریم. به خواهرک گفتم کیسه‌خواب با خودت بیار، ولی آقای شوشو گفت: من نیمه‌شب برای نماز شب بیدار می‌شوم و در خانه راه می‌روم. خواهرت […]

همه چیز درباره پختن نان خانگی

ویرم گرفته بود نان بپزم. چرا؟ نمی‌دانم، ولی بدجوری دلم می‌خواست نان بپزم. آقای شوشو می‌گوید: گیس گلاب داری به کوکب خانوم تبدیل می‌شوی!   کوکب خانم زن پاکیزه و باسلیقه‌ای است. سطل شیر را همیشه در جای خنک نگاه می‌دارد. روی سطل همیشه پارچه می‌اندازد تا گردوخاک بر آن ننشیند و پاکیزه بماند. کوکب […]