جناب سرهنگ و شیخ خیاط

پدربزرگم، پدر مادرم، سرهنگ ژاندارمری بود. او در چهل سالگی با شیخ خیاط ملاقات میکند و در دم به او دل میبازد. آشفته حال روی پای شیخ می افتد و تقاضا میکند به شاگردی پذیرفته شود. شیخ قبول نمیکند. میگوید: “شما برای حکومتی ظالم کار میکنید، پس همکار ظالم هستید و خودتان هم ظالم.” فکر […]
از اینجا، آنجا و همه جا

ماه اسفند و فروردین به حرص خوردن برای افتتاح فروشگاه گذشت. ماه اردبیهشت هم به ثبت نام برای همایش و پاسخ دادن به سؤالات شما در مورد فروشگاه تازه افتتاح شده. به همین دلیل فرصت نکردم درست و حسابی خاطره نگاری کنم. نه این که ننوشته باشم ها. از اول عید تا به حال شش […]
سفری کوتاه برای اهالی سرزمین فرهنگ

چند سال اخیر، موقع نمایشگاه کتاب، یک روز در غرفه نسل نواندیش حضور پیدا میکنم. دیدن شما به من انرژی میدهد که یک سال دیگر ادامه بدهم. به طور کلی، حضور در نمایشگاه کتاب، به من حس خوبی میدهد. انگار در میان فرهنگ و ادب، غسل میبینم. آدمهای عاشق کتاب به نمایشگاه کتاب میآیند. من […]
کنسرت خنده دیگه چیه؟

یکی دو سالی است با کارهای بامزه آقای حسن ریوندی آشنا شدهام. دلم میخواست در یکی از برنامههای زنده او شرکت کنم، ولی نمیدانستم چطوری. در سایت رسمی آقای ریوندی، اطلاعات زیادی وجود ندارد. یکی دو هفته پیش خبر شدم آقای ریوندی در روز سه شنبه 19 اردیبهشت، کنسرت خنده دارد. کنسرت خنده دیگه چیه؟ […]