روزهای شلوغ پلوغ!

این روز‌ها یک پای من تهران است و یک پایم بومهن. باید مطب و دو خانه را مرتب کنیم. حکایت زیر، یکی از نمونه‌های روزهای درهم برهم من است :   شنبه تا به مطب رسیدم، به منشی‌ام گفتم: «سریع یکی را صدا کن تا تابلوهای مطبم را پایین بیاورد.» آن بنده خدا هم زود […]

چرا ما به رودهن کوچ می‌کنیم؟

می‌دانم برای تعداد زیادی از شما سؤال پیش‌آمده که چرا ما داریم به رودهن کوچ می‌کنیم؟ چرا من مطب پررونق خود در غرب تهران را دارم رها می‌کنم و به شهرستانی کوچک نقل‌مکان می‌کنم؟ چرا کسی که سی سال اخیر در شهرک غرب زندگی کرده است، خیال دارد از تهران خارج بشود؟   جسته و […]

اسباب کشی

بچه که بودم هر سه یا چهار سال خانه و شهر زندگی‌مان عوض می‌شد، ولی اسباب‌کشی نداشتیم. چون از یک خانه مبله به خانه مبله بعدی کوچ می‌کردیم. وقتی به تهران آمدیم، مادرم همه وسایل زندگی را از نو خرید. پس باز هم اسباب‌کشی نداشتیم. وقتی از امیرآباد شمالی به شهرک غرب رفتیم، باز هم […]

اسباب کشی ما شروع شد!

دوستان عزیزم از این لحظه اسباب کشی ما شروع می‌شود. برامون دعا کنید که این مرحله سخت را مثل آب خوردن از سر بگذرانیم .   متاسفانه من ایمیل‌های دیروز را نتوانستم بخوانم و جوا ب بدهم. متاسفانه تا دوشنبه هم نمی‌توانم به هیچ ایمیلی پاسخ بدهم. از شما عذرخواهی می‌کنم .   ·         درسهای […]