ما خانه خریدیم-۲

بخش اول را اینجا بخوانید داستان پس انداز کردن را که گفتم. خانه خریدن هم از امسال عید شروع شد. به دست و پای آقای شوشو پیچیدم: – خانه بخر ! – چشم ! – از این به بعد هر جمعه برای دیدن خانه به رودهن برویم. من مطمئنم خانه دلخواهمان را پیدا میکنیم […]
ما خانه خریدیم-۳

بخش دوم را اینجا بخوانید دوشنبه بیستم مرداد آقای شوشو به من گفت : – یک خانه دیدم. خوب است . – باشه. مامان و بابا گفتهاند جمعه میتوانند همراه ما بیایند . – تو سه شنبه بیا و اینجا را ببین . – باشه . من از آن آدمها هستم که […]
روزهای شلوغ پلوغ!

این روزها یک پای من تهران است و یک پایم بومهن. باید مطب و دو خانه را مرتب کنیم. حکایت زیر، یکی از نمونههای روزهای درهم برهم من است : شنبه تا به مطب رسیدم، به منشیام گفتم: «سریع یکی را صدا کن تا تابلوهای مطبم را پایین بیاورد.» آن بنده خدا هم زود […]
چرا ما به رودهن کوچ میکنیم؟

میدانم برای تعداد زیادی از شما سؤال پیشآمده که چرا ما داریم به رودهن کوچ میکنیم؟ چرا من مطب پررونق خود در غرب تهران را دارم رها میکنم و به شهرستانی کوچک نقلمکان میکنم؟ چرا کسی که سی سال اخیر در شهرک غرب زندگی کرده است، خیال دارد از تهران خارج بشود؟ جسته و […]