اسباب کشی

بچه که بودم هر سه یا چهار سال خانه و شهر زندگی‌مان عوض می‌شد، ولی اسباب‌کشی نداشتیم. چون از یک خانه مبله به خانه مبله بعدی کوچ می‌کردیم. وقتی به تهران آمدیم، مادرم همه وسایل زندگی را از نو خرید. پس باز هم اسباب‌کشی نداشتیم. وقتی از امیرآباد شمالی به شهرک غرب رفتیم، باز هم […]

اسباب کشی ما شروع شد!

دوستان عزیزم از این لحظه اسباب کشی ما شروع می‌شود. برامون دعا کنید که این مرحله سخت را مثل آب خوردن از سر بگذرانیم .   متاسفانه من ایمیل‌های دیروز را نتوانستم بخوانم و جوا ب بدهم. متاسفانه تا دوشنبه هم نمی‌توانم به هیچ ایمیلی پاسخ بدهم. از شما عذرخواهی می‌کنم .   ·         درسهای […]

سلامی از وسط خاک و خول ها!

در میان خاک و خول تشک انداخته‌ایم و کارتن‌ها را دور خودمان چیده‌ایم. یک روز آب نداریم. یک روز آسانسور. هنوز اجاق گاز وصل نشده. کولر گازی  نسیمی گرم می‌دمد. صحبت از تلفن و اینترنت که نفرمایید. عین کولی‌ها شده‌ایم. ولی شب‌ها در آبعلی جگر به بدن می‌زنیم و از ته دل می‌خندیم!   امروز […]

دکتر شدن یا نشدن؟ مسئله این است!

تعداد زیادی از شما در مورد نتیجه کنکور پسر پرسیدید و من از شما فرصت خواستم که قدری اوضاع خانه‌مان آرام بشود تا بتوانم بنویسم. از توجهی که به ما و به پسر دارید، سپاسگزارم.   متأسفانه رتبه پسر خوب نشد. فکر نمی‌کنم درست باشد رتبه او را بگویم، چون این مطلب راز اوست.   […]